تاريخ : سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 | 22:6 | نويسنده : *•.¸¸.•*محیا*•.¸¸.•*

مرده به زنش میگه بیا مث تهرونیا بریم رو تخت شیطونی کنیم ،


همین که داشتن میرفتن ، پای مرده میره روی پتو


بچش از زیر پتو میاد بیرون ، داد میزنه :


هـــــوی ، بچه تهرون نکشیمون !


 

بضیا هستن ؛


که باید تنها بمونن تا آدم شن !


لعنتیا انقدم شانس دارن که همیشه یکی هست ،


که خرشون بشه ... !!!

 


 

خدایا مرا که آفریدی گارانتی هم داشتم ؟ دل♥م از کار افتاده !


میگن خدا جای حق نشسته !


خدا جون ، میشه پاشی حق بشینه سر جای خودش ؟

 

 


فک کن یه صب چشاتو باز کنی


ببینی اع بهشته ، خدا بهم بگه سلام محیا ، بگم سلام خدا


بگه خب دیگه اینجا بهشته ، حالا لنگاتو بنداز رو هم دراز بکش


هر چی آرزو کنی برات بگم بیارن ...

 

بعد اونجا خدا رو مرامکش می کردم ، می گفتم:

 

بزرگمونی ، هر چی خودت می خوری بگو بیارن مام تنگش یه لقمه


می زنیم

 


 

یارو نه درس خونده ؛ نه شغلي داره ؛ نه ماشيني ...


خلاصه هيچي نداره؛ ازش ميپرسي ازدواج كردي؟


با اعتماد به نفس ميگه هنوز دم به تله ندادم!


لامصب تو خودت تله اي!

 



پست ترین آدما،دقیقا همون کسایی هسن که از همون اول


اصرار دارن فرشته بودنشونو ثابت کنن !!...


 

 کاش می شد بعضیارو دوباره پس داد به مادرشون …


"بیا مامانش، اینو بگیر دوباره بزرگ کن،


این خوب از آب در نیومده...!!!



 

یه بارم بغضم ترکید


چهار تا کشته و دهها زخمی داد ...


بعـــــــــله... یه همچین دوست خون به جگر شده ای دارین ...

 

پس لدفن نگید چرا از غم هیچی نمینویسم



 


یـعـنـی دلـــم میـخـواد بـگـیرم


دهـن ِ دوسـت دخـتر مجـید خـراطـهـارو پاره کـنـما


کـره خـر مـعـلوم نـی بـا ایـن بـچـه چـی کـرده


هـمـش زجـه مـیزنـه ...

 



به فصل دونفره ، پاییز نزدیک میشویم


طلب صبربرای یک نفره ها ...

 


 برگرفته از روانی


" هرگز زانو نخواهم زد، حتي اگر سقف آسمان کوتاه تر از قامتم باشد. " کوروش کبير